notlove
گذشت لحظه های با تو بودن گفتی که به احترام دل بارن باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی كه برای باغ دل پیچك باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تو را به ساحل دیدم گفتی كه بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی كه بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم كه بهانه ات برایم كافیست

و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندم زار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها.......


| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |
تبلیغات

